تبليغاتX
غر غر نامه
 
گاهی آدما باید حرف بزنن،گاهی حرفها از روح آدما لبریز میشن...
 

تصور کن در پی لحظه ای آرامش ،دنبال گوشه ای دنج هستی تا برای مدتی هر چند کوتاه از تمام دغدغه هات جدا بشی.تصور کن تنها جایی کا برای آرامش هست لب رودخانه ای باشه که تمام هیاهوی درونت در صدای خروشش محو میشه.احساس سبکی ، آرامش و رهایی داره وجودت رو پر میکنه که صدای بالا و پریدن یک ماهی تو رو از خروش رودخانه جدا میکنه و به خودش مشغول میکنه.

ماهی جلوی پای تو ،توی آب بالا و پایین میپره و شیرجه های زیبا میزنه ،چشماش برق میزنن  و انگار به هیجان انگیزترین کار زندگیش دست زده باشه ،توی هوا از خوشحالی دور خودش میچرخه ....

انگار آمادس برای شکار شدن ،ماهی زیبا و بزرگیه اما مشکل اینه که این چیزی نیست که تو به خاطرش اینجا اومدی!

سعی میکنی باز خودتو به رودخانه بسپاری اما سر و صدایی که ماهی به پا کرده نمیذاره.سعی میکنی با یه چوب دورش کنی اما بی فایدس.

تنها گوشه دنج و تنها امید برای آرامش از دست رفته ،اما ماهی اینو نمیفهمه،دلیل رد کردن اینهمه اشتیاق براش مبهمه و وقتی داری از رودخانه دور میشی هنوز صدای شرجه هاش به گوشت میرسه و با خودت فکر میکنی چه خوبه که نمیتونه از آب برون بیاد!!!

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 9:14  توسط سکوت شکسته  | 
تنها آرزویم داشتن تکه زمینی است

که در آن پرنده ها

هر آوازی که دلشان

بخواهد

بخوانند............

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:21  توسط سکوت شکسته  | 

آدمها همیشه دنبال اون چیزایی هستن که از نظرشون بهترینه ، اما بعضی ها سطح فکر و توقعشون پایینه

 

من همیشه دنبال گنج هستم ، گنج توی وجود یه آدم دیگه، اما خیلی کم اتفاق می افته که به گنج برسی ،حتی اگه

 

نقشه گنج رو داشته باشی  گاهی به چیزی که توقع داری نمی رسی، وجود بعضی آدمها رو وقتی کاوش می

 

کنی  مثل اینه که  زمین رو حفر کنی و حفر کنی تا به یه صندوقچه قدیمی برسی اما وقتی به امید گنج درشو

 

باز میکنی میبینی پر از سنگ و خاشاکه .

 

کاوش در وجود یه عده دیگه مثل اینه که بعد از باز کردن صندوقچه برق طلا و جواهرات چشمت رو خیره

 

کنه  ، اما بعد از مدتی ببینی که رنگشون داره رو به سیاهی میذاره .

 

اما گاهی اوقات وقتی در وحود کسی کاوش می کنی ،در صندوقچه رو که باز می کنی  زیبایی عتیقه ای که

 

داخلشه چنان روحت رو به بند می کشه  که احساس می کنی تمام تاریخش زندگی توه ، چه لذتی داره وقتی

 

لمسش کنی و در شفافیت وجودش برق شادی رو تو چشمای خودت ببینی. ولی همون قدر که یافتنش لذت داره

 

،پیدا کردنش هم محنت داره ، اما من بالاخره یه روزی صاحب یک چنین گنجی خواهم شد...

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:3  توسط سکوت شکسته  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM